عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
978
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
قزاق فرستاد به اطراف مدرسه ، خواستند نعش را به طرف نياوران ببرند . قزاق مانع شد و با تفنگ داخل مدرسه [ شد ] . مردم متفرق شدند . خبر را به آقا سيد عبد اللّه دادند . او صدر العلما را فرستاد . نعش را با جمعيت زياد حركت دادند و آقا سيد محمد پسر آقا سيد على اكبر هم همراه بود و به طرف مسجد جمعه حركت نمودند و تمام علما در مسجد جمعه حاضر شدند و هركدام هم كه نيامدند طلاب با جمعيت رفته او را آوردند مثل آقا شيخ فضل اللّه مجتهد كه با علما همراه نبود مجبورا حاضر شد . مسجد جمعه را چادر زدند و حكم دادند بازارها را بتمامه بستند . سادات در بازارها گردش كردند و هر دكان كه نبست مالش را بردند . در جلو آنها زنها و اطفال فرياد يا محمد يا على كشيدند . در طرف عصر يك نفر حبيب نام قزاق تنها مىگذشت . سيدى تير ششلو [ ل ] به او در كرد . گفتند مرد . او را بردند . بارى در جنب مسجد جمعه ، در مدرسه ، سيد مقتول را به احترام شستند و نماز كردند . مسجد جمعه از مرد و زن پر شد . علما شب را آنجا بودند و كفن گردن انداختند . قرآن به دست گرفتند . گريه و ندبه بر اسلام نمودند . در شب آقا شيخ محمد واعظ مذكور و آقا شيخ مهدى واعظ و آقا سيد شرف و بعضى به منبر رفته روضه بر غربت اسلام خواندند و مذمت از دولت نمودند . شهرت كرد كه آقا سيد عبد اللّه در وقتى كه خواست از خانه به مسجد جمعه بيايد كفن گردن كرد . طلاب پاى ركاب او بودند گفتند تا ما هستيم سزاوار نيست تو كفن بپوشى . آقا سيد عبد اللّه گفت من با شاه طرف مىباشم . از آن طرف اتابيك ناهار را در منزل ييلاقى سپهدار مهمان بود . خبر شهر را به او دادند . حاجب الدوله و وزير دربار را جلو به شهر فرستاد و خود بعد از ناهار به شهر آمده به دار الحكومه رفت . اركان در آنجا جمع شدند و افواج را از اردو خواستند و به اطراف اركان سرباز و سوار جمع شد . اتابيك هم شب در گلستان ماند . قزاق هم در شهر گردش كرد . ساعت پنج و شش از شب رفته سرباز در شهر با طبل قسمت كردند و سرگذرها چاتمه گذاشتند . و دور مسجد جمعه قريب ششصد سرباز با چوب گذاشتند . در شب كه مردم خوابيده بودند ، پليسها در شهر فرياد زدند كه حكم قبلهء عالم است فردا هر زنى از خانه بيرون بيايد خونش حلال است و هر كاسبى كه دكان خود را باز نكند مالش تاراج . مردم از